سه‌شنبه ۸ مهٔ ۲۰۱۲


شاید یکی از بهترین و ساده‌ترین راه‌های اذیت کردن خود، ورق زدن عکس باشد. حالا چه بنشینی عکس چاپ شده زیر و رو کنی، چه آلبوم ورق بزنی، چه بنشینی و بیفتی به جون هارد کامپیوتر، چه بروی مثلن تو فیسبوک یا هر جای دیگر ...
مهم دوره کردن عکس است و بس است همین دوره کردن برای ...
برای ...
برای این که بیفتی تو خودت و زار بزنی ...
خب!
آدم، آدم است دیگر! گاهی لازم دارد کارهایی بکند، هر چند بعضی بگویند آن کار یک خریت است.


پ. ن. : موسیقی متن: درآمد نوا از حسین علیزاده



سه‌شنبه، نوزدهم اردیبهشت ماه نود و یک

شنبه ۲۱ آوریل ۲۰۱۲

تاریخ انقضا


این خوراکی ها را دیده‏ای؟ یک چیزی رویشان زده که مثلن تا فیلان تاریخ بخوریدشان وگرنه محتویاتش به فینا می‌رود. حالا اگر باور نداری، بخور. همین فردا یه لیوان ناقابل شیر تاریخ گذشته میل نما، تا ببینی به چه راحتی و حتی شیرین، معده و روده‌ات سرویس می‌شود و حتی زندگی‌ات به فنا می‌رود.
آدم‌ها هم همین اند خب! باید بنشینی نگاهشان کنی، حرف‌هایشان را مزه مزه کنی، آرام آرام. هرکدام هم مزه و طعم خودشان را دارند، هر کسی هم سلیقه غذایی یا همان آدمی خاص خودش را دارد. اصلن هر آدمی تاریخ انقضای خودش را هم دارد. دستور نگهداری و پخت خودش را دارد. همه آدم‌ها را نباید گذاشت تو یخچال، یا همه‌شان را نباید به سیخ کشید در جوجه‌گردان. هر کسی یک جور است. عین غذا ها. فقط چند فرق بزرگ این وسط است.
یکی‌ش این است که اگر یک بطری شیر را به من و تو بدهند، هر دومان باید این بطری را در یخچال، با فیلان شرایط نگهداریم و بعدش هم شیر مذکور فِرت می‌شود. ولی اگر یک آدم را به من و تو بدهند، این آدم دو روش نگهداری دارد. این روش‌ها یک چیزهای مشترکی دارند که به ذات همون آدم برمی گردن که هردومان باید رعایتشان کنیم. یک چیزهای غیر مشترکی هم دارند که به بین من و آن آدم و تو آن آدم برمی‌گردد. یعنی مثلن ... . مثلن ندارد دیگر! من، من‌ام. تو، تویی. او هم اوست. درست است که او ثابت است ولی من و تو قطعن یکی نیستیم که پل‌های ارتباطی‌مون با اون دقیقن یکی باشد. پس این من و تو هم در تاریخ انقضای اون موثریم و دیر و زودش می‌کنیم.
یک فرق دیگر هم آن است که آدمی وقتی تاریخ انقضایش تمام می‌گذرد، برای یه نفر یا یه گروه خاص می‌گذرد، ولی آن آدم هنوز هست و باقی‌ست. خودش برای خودش زندگی و ارتباط دارد، دور ریز ندارد. فقط دیگر تاریخ ارتباطش با یه نفر یا گروه خاص گذشته.

پ.ن. : از کسی که امروز یک لیتر قهوه ترک خورده و داره با موسیقی فیلم "لاک پشت‌ها هم پرواز می‌کنند" از حسین علیزاده پست می‌نویسه، انتظار و توقع نتیجه گیری نداشته باشید.



شنبه، دوم اردیبهشت جلالی نود و یک

پنجشنبه ۱۹ آوریل ۲۰۱۲

بیا که وقت بهار است تا من و تو به هم // به دیگران بگُذاریم باغ و صحرا را


باران که می‌بارد باید سازت را بزنی روی کولت، یک سری پیانو بگذاری در هدفونت که برایت اصفهان بخوانند-حالا اگر معروفی هم بزنندشان که بهتر- با همان ساز روی کول بروی، پیاده بروی تا به یک خانه برسی. آن خانه یک اتاق داشته باشد. زیاد هم پرنور نباشد. یک طرفش فقط قفسه کتاب باشد، از هر چیزی، ادبیات، موسیقی، تئاتر، فلسفه هنر و ... . دقیقن رو‌به‌روی قفسه ها، از نیم متر بالای زمین تا سقف، پنجره باشد رو به شرق. پای پنجره روی زمین هم ساز باشد فقط. تار، سه تار، بربط ، کمانچه و تنبک و کنار ساز ها هم دو گلدان شمعدانی. رو به پنجره که می‌ایستی، دست راستت روی دیوار، پر باشد از نقاشی‌های یک نقاش جنوبی، از مردمان جنوب با آن لباس‌های رنگارنگ. دست چپت هم سه تایی مبل ساده و یک میز و چند ظرف سفالی و شیشه‌ای و روی دیوارش هم باز همان نقاشی‌ها. زیر نقاشی‌ها روی طاقچه هم چند پر طاووس در گلدان، عکس یک نوازنده قجری با تار رو سینه. آن وخت بنشینی در همان اتاق، با پنجره باز، ساز بزنی و ساز مشق کنی.
خب!
آدمی گاهی لازم دارد در بین این هیاهو، برای خودش باشد. یعنی آدم باید برای خودش باشد، گاهی باید بیشتر برای خودش باشد خب!




پنج‌شنبه، سی و یکم فروردین ماه نود و یک

جمعه ۶ آوریل ۲۰۱۲

هی فریاد ...


خواه پیاده یا سواره، آنچه مشترک است، این است که از جایی که هستم فرار می‌کنم. فرار می‌کنم و فریاد را گوش می‌دهم و فریاد می‌زنم
                                    من به هر سو میدوم گریان
                                                از این بیداد می‌کنم فریاد
                                                                              ای فریاد
                                                                              ای فریاد



جمعه، هجدهم فروردین ماه نود و یک

یکشنبه ۱ آوریل ۲۰۱۲

کوچیک ِ کوچیک


این دنیا خیلی غریب مانده‌است، خیلی بیش از آن که بتوان فکرش را کرد. هر از چندگاهیف یک سری دانشمند و نابغه هم گرد هم جمع می‌شوند و کلی سعی و تلاش می‌کنند که مثلن رازی از راز‌هایش بگشایند تا شاید بهتر و قوی‌تر بر دنیا مسلط شوند. اما یک راز است که هیچگاه نخواسته‌اند کشفش کنند، اصلن طرفش هم نرفته‌اند. شاید چون هنوز عقلشان نرسیده‌است که چنین رازی هم هست. آن هم این است این دنیا بیش از آن که وسعت ناشناخته‌هایش زیاد باشد، بیش از آن که باید از ناشناخته‌هایش ترسید، کوچک است. چرا؟!



یک‌شنبه، سیزدهم فروردین ماه نود و یک

چهارشنبه ۲۱ مارس ۲۰۱۲

بهارهای شگفتی در راهند. فردا گلی می‌شكفد كه تمام بادها را پرپر خواهد كرد

آنقدر بر ورود 90 مرثیه خواندیم گه وقتی 91 آمد، کمتر کسی حس و حال عید داشت. انگار نه انگار بهاری در راه است. انگار نه انگار قرار بود فصلی نو آغاز شود. سرمای آخر اسپند تمام وجودمان را گرفته بود. نه زمین بنای گرم شدن داشت و نه دل ما. انگار نمی‌خواستیم از خواب زمستانی‌مان بیدار شویم. و این سرآغاز چیزی بود که اسمش زندگی نبود ...
و چه خوب که آنچه نامش زندگی نیست، تمام شود ...

حال خونین دلان که گوید باز
و از فلک خون خم که جوید باز
شرمش از چشم می‌پرستان باد
نرگس مست اگر بروید باز
جز فلاطون خم نشین شراب
سر حکمت به ما که گوید باز
هر که چون لاله کاسه‌گردان شد
زین جفا رخ به خون بشوید باز
نگشاید دلم چو غنچه اگر
ساغری از لبش نبوید باز
بس که در پرده چنگ گفت سخن
ببرش موی تا نموید باز
گرد بیت الحرام خم حافظ
گر نمیرد به سر بپوید باز


پ. ن : شاهکار و ابتکار جدید، بچه‌های گودر به سمت صدا رفته‌است. که تنها صداست که می‌ماند. یکی رادیو آسمان است و دیگری مفر.



چهارشنبه، دوم فروردین ماه نود و یک